خرید بک لینک

نیم نگاهی به مجموعه ی شعر زندگینامه ی مهرداد ششم اثر رضا شالبافان

1 از 1 1

حسن فرازمند

پنجشنبه 27 خرداد 1395

 

نام مجموعه شعر او به همه چیز شبیه است به غیر از شعر و بیشتر به نظر میآید که پژوهشی در بخش کوچکی از تاریخ ایران زمین است که در ۷۸ ورق توسط انتشارات شانی کرج منتشر شده است.

«زندگینامه مهرداد ششم» در واقع چهارمین مجموعه تهیه و منتشر شده از سوی رضا شالبافان است و پیش از این مجموعههای «در آینهها» از سوی نشر معارف خوزستان در سال ۱۳۷۶، « پنجمین روز سال، ساعت ۲۰» از سوی نشر پرند در سال ۱۳۸۹ و مجموعه کتابهای صوتی «امراة المسلسله» از او به بازار شعر داغ خوزستان و کشور عرضه شده است؛ آن هم در عرصه و برههای از شعر خوزستان که خیل انبوهی از شاعران خوزستانی در این حوزه فعالیتهای مسلسل وار دارند که از جمله آنها میتوان به احمد طاهری، علی مقیمی، حمید عرفان، سیدمحمود سجادی، حمزه موسویپور، عبدالرضا قناد دزفولی، هرمز علیپور، یار محمد اسدپور، محمود نائل، قاسم آهنین جان، محمد بقالان، سلیمان هرمزی، عزت قاسمی، حیاتقلی فرخ منش، پرویز حسینی، قاسم آهنین جان، عبدالعلی خسروی، سیروس احمدیفر، فریدون فریاد، محمد جوروند، علیرضا شکرریز، و رضا بختیاری اصل اشاره کرد (که البته بسیاری از اسامی خیل شاعران خوزستان در این مقال نمیگنجد.)و این، کار را بر رضا شالبافان کمی دشوار کرده است. گرچه او اینک پا را از حوزه شعر خوزستان فراتر نهاده و به حوزه کشوری شعر امروز قدمهایی آهسته و بیصدا گذاشته است.

مجموعه شعر «زندگینامه مهرداد ششم» با زبانی تاریخگرا، تلاش دارد رنگین کمانی معلق بین امروز و گذشته بزند و برخی اسامی، اسطورهها، وقایع و حوادث ناآشنا و آشنای تاریخی را به قولی امروزیها «آنلاین» کند که این کار اگر چه از سوی برخی شاعران به طور مقطعی و ناقص، تجربه شده است، اما رضاشالبافان در این مجموعه نشان داده است که میتواند آن را به یک نحله استوار از شعر امروز تبدیل کند و با این کتاب تصور میشود که او نخستین گامها را به خوبی برداشته است.

شعرهای این مجموعه اگر چه از زبانی حماسی و تاریخی برخوردارند، اما ظرافت، لطافت و تعمیق در چهرههای به ظاهر حماسی آن نیز موج میزند و از گرفتار شدن شعرها در سطح و در نظم جلوگیری میکند.او بخوبی میداند که چه مسیر دشواری را برگزیده است. گرچه میتوان گفت که او روی «لبه تیز تیغ تاریخ» هم در حرکت است و ممکن است هر لحظه پای او را زخمی سازد.

«رضا شالبافان» تاریخ را مرور کرده و میشناسد و با پیچ و خمهای آن بخوبی آشناست و از وقایع و نامها و اسطورهها در طرح مسائل امروزی نیز به خوبی کمک میگیرد و حتی در غزلهای عاشقانهاش عناصر جلوهها، نشانهها و بارشهای تاریخی کلمات حضوری بجا و مؤثر دارند.

مثلاً در غزلی عاشقانه میسراید:

برزمینی که عزت آنجا نیست

آرمیدن چقدر دشوار است

قصه از بغضهای امشب نیست

قصه از قرن هفت میلادی است

یزگرد اشتباه آمده بود

لشکر شرق رفته بود از مَرو

بعد از این خانههایمان ابری است

بعد از این آسیابمان بادی است

یا در قطعهای زیبا «باشتین» او که در صفحات۳۴، ۳۵، ۳۶ و ۳۷ همین مجموعه به چاپ رسیده است، میخوانیم:

سربدار و سبزوار و ارگ بم

کلّهم یک قسمت از بغض من اند

بغضهایی که به یاد چشم تو

سینمای «رکس» آتش میزنند

***

با امید به توفیق روز افزون برای این شاعر ترکلام و تازه پیام و خوش نفس اهوازی، قطعه و چهارپاره شعر «باشتین» را از همین مجموعه برایتان برگزیدهایم که میخوانید:

دومین باران توفانزای نوح

مثل حوایی که میپیچد به تن

دارد از این حوصله سر میروم

آه بانو! کو برادرهای من؟

****

آه بانو خوابهای من کجاست؟

باز دارد خواب من را میبرد

یک نفر مانند حوا ناگهان

نیمه شب از خوابهایم میپرد

****

آه بانو! خوابهایم خواب بود؟

این که تو یک روز مال من شوی؟

حال تو با یک نگاه سر به زیر

نیمه شب از خوابهایم میروی؟

***

بانوی خونریز قشقایی نژاد!

راه شیرازت برایم دور نیست

باز هم از دستهایت خان زند

پشت دروازه به حال خود گریست

***

لطفعلی خان با خیانت عاشق است

میرود یکراست سوی ارگ بم

لرزه میاندازد این بغض فجیع

بر کویری کاملاً بیعار هم

***

یاد کرمان که میافتم ناگهان

بغضهای لطفعلی خان میشوم

تپهای از چل هزار آیینه چشم

توی میدان های کرمان میشوم

***

بندرعباس محرّا گوش کن

«شاه عباس»ات مرا هم سر نذاشت

باز هم سر میگذارم بعد از این

بر خیابانهای تنگ شهر باشت

***

باشت شهر بغضهای تازه نیست

باشتین قرن فولاد است و سنگ

هفتصد سال است خون جاری است از

زخمهای مانده از تیمور لنگ

***

این مغولها خوب میدانند ما

سربداران زمانیم و زمین

خون ما جاری است بعد از هفت قرن

در تمام کوچههای باشتین

***

با شمایم، آی اهل باشتین

جارچیهای مغول جارم زدند

بر درختی که خودم با دست خود

روی تپه کاشتم، دارم زدند

***

هرچه میگردم تو را گم کردهام

کوچه ها بایست پیدایت کنند

تا شب این کوچه روشنتر شود

یک کمی بر بغضهای من بخند

***

آی بانوی هزاران سال بعد!

من تو را خواهم نوشت از آنچه هست

من تو را خواهم به بغضی سخت بست

من تو را خواهم سرود از چشم مست

***

من تو را، هی من تو را، هی من تو را

میبرم نام تو را ترجیعوار

در تمام لحظههای مستیام

در تمام کوچههای سبزوار

***

سربدار و سبزوار و ارگ بم

کلهم یک قسمت از بغض مناند

بغضهایی که به یاد چشم تو

سینمای رکس آتش میزنند

***

آنقدر از دست چشمت خستها م

که در این دلشوره هول و لحد

در خیابانهای تنگ شهر در

اولین آغوش خوابم میبرد

***

سربداران تازه عاشق هم شدند

عاشق یک دختر مو بادُمی

در زمان خواجه یحیای فقید

کوچه شبگریه، درب پنجمی

***

آن زمان از کوچه که رد میشدی

پنج در تنها برایت باز بود

مثل حالا که نبود این قدر سرد

سنگ هم آماده پرواز بود

***

درب پنجم چیز خیلی مبهمی است

پنجه خورشید، پنج تنتره

عکس های پنج در پنج غروب

توی قاب خونی این پنجره

***

پنج در بر پنج باغ و پنج داغ

سیمه سرآسیمه سرآسیم شد

این سهشنبه ساعت پنج غروب

من و خورشید عاشقت* خواهیم شد

***

من، و این خورشید از عهد قدیم

بر خلاف آیههای یاکریم

طبق فتوای جهاد شیخمان

عاشق چشمان شهلایت شدیم

***

چشم تو الیوم خیلی دلبر است

چشمهایت ای حال… لام سست و، میم

چشم تو تلک الغرانیق العلی

چشم… بسمالله رحمن الرحیم

چشمهایت حرب با دین خداست

ای امان از چشم شیطان رجیم!

***

چشمهایت بغض هفده نسل ماست

بانوی شبگریههای ناتمام

چشم تو فصل الختام عاشقی است

بیت بعدی هم ندارد…والسلام!

 

 

 

http://www.ettelaat.com/etiran/?p=210233

 

برچسب: نویسنده: هلیا میرزاپور تاريخ: جمعه 9 ارديبهشت 1401 ساعت: 0:09

صفحه بندی